
• غذا، عشق است. نیاز بدن به عشق از طریق لمس تامین میشود. وقتی که این نیاز تامین نشود، اغلب به غذا رو میآوریم. علت اصلی هر نوع اعتیادی، نیاز بدن به توجه است. غذا احساس خوبی در بدن ایجاد میکند. وقتی عشق واقعی وجود نداشته باشد، کم کم بدن باور میکند که غذا، عشق است و مرتباً آن را جستجو میکند.
• رابطهٔ جنسی، عشق است. این باور باعث میشود که مردم از رابطهٔ جنسی بترسند، از آن متنفر باشند، تحقیرش کنند یا به آن معتاد شوند. اگر کسی مورد سوءاستفادهٔ جنسی قرار گرفته باشد، یا قبل از رسیدن به سن بلوغ، رابطهٔ جنسی را تجربه کرده باشد، فکر میکند که فقط از طریق رابطهٔ جنسی میتواند مورد محبت قرار بگیرد. وقتی نیاز بدن به محبت از طریق رابطهٔ جنسی تامین شده باشد، اعتیاد به این رابطه، در فرد ایجاد میشود. باز هم به این دلیل که بدن به لمس و حمایت نیاز دارد. اگر کسی در کودکی مورد سوءاستفادهٔ جنسی قرار گرفته باشد، بدن او وارد چرخهای میشود که شدیداً به عشق نیاز پیدا میکند و با رابطهٔ جنسی، خیلی سریع این نیاز او برطرف میشود و سپس سعی میکند نیازی را که به عشق دارد، همیشه از طریق رابطهٔ جنسی تامین کند.

• پول، عشق است. این الگو ممکن است در خانوادههای پولدار شکل بگیرد. وقتی عشقی عاطفی، آزادانه جریان نداشته باشد، معمولاً پول جایگزین آن میشود. پول و داراییهای مادر و پدر، جانشین انرژی عشقی واقعی میشود که کودکان این نوع خانوادهها هرگز از آن برخوردار نبودهاند. وقتی این بچهها بزرگ میشوند، پول برایشان نشاندهندهٔ امنیت میشود. آنها گمان میکنند که هرچه بیشتر پول داشته باشند، احساس امنیت بیشتری دارند و دیگران هم بیشتر آنها را دوست خواهند داشت.
• برای اینکه مورد عشق و محبت قرار بگیرم باید مریض باشم. اگر در کودکی، وقتی مریض میشدید، بیشتر مورد توجه قرار میگرفتید، هنوز هم ممکن است اعتقاد داشته باشید که با این الگو بیشتر مورد توجه قرار میگیرید. مریضی شما ممکن است باعث شود که شما نتوانید از زندگیتان کمال لذت را ببرید یا به خاطر ترس و احساس ناتوانی که دارید، نتوانید مسئولیت زندگیتان را به عهده بگیرید. پس وقتی که میخواهید فرار کنید یا مغنی شوید، از این الگو استفاده میکنید تا مورد توجه دیگران قرار بگیرید.
• باید رنج بکشم تا مورد عشق و محبت دیگران قرار بگیرم. افرادی که روابط نادرستی با دیگران دارند، با عشق سالم و کارکرد آن در روابط آشنا نیستند. اگر کسی در کودکی همیشه کتک خورده باشد، ممکن است به این باور رسیده باشد که عشق یعنی آزار دیدن و رنج کشیدن. حتی اگر چنین شخصی، روابط سالمی با دیگران داشته باشد، آن را خراب میکند تا دوباره به همان شکلی که برایش آشناست یعنی با رنج کشیدن، عشق را تجربه کند.
• برای اینکه مورد عشق و محبت قرار بگیرم، باید به دیگران کمک کنم. خیلی از آدمها عمیقاً معتقدند که اگر به مردم کمک نکنند تا وضعیت زندگیشان بهتر شود، هیچ ارزشی ندارند؛ و اگر ارزشی نداشته باشند، پس دیگران آنها را دوست نخواهند داشت. مشکل این الگو در این است که اگر بخواهید با کمک کردن به آدمهای غیرنرمال و مریض، مورد عشق و محبت آنها قرار بگیرید، مرتباً همین نوع افراد را به زندگیتان جذب خواهید کرد و این افراد هرگز خوب نخواهند شد. زیرا آنها باید همیشه مشکلی داشته باشند تا شما آن مشکل را حل کنید و به این ترتیب، مورد عشق و محبت آنها قرار بگیرید.
• من باید دیگران را کنترل کنم تا امنیت خودم را در مقابل عشق و محبت آنها تضمین کنم. کنترل، یکی از بزرگترین الگوهای غلط در روابط است. باوری که زیر این باور پنهان شده، این است که قبل از اینکه دیگران شما را کنترل کنند، شما باید کنترل آنها را در دست بگیرید. این احتمال وجود دارد که دو شخص با همین الگوی رفتاری با هم رابطه داشته باشند و هردوی آنها دیگری را در حال کنترل ببینند. اگر در اعماق وجودتان باور داشته باشید که در زندگی، قربانی شدهاید، برای ایجاد احساس امنیت و جلوگیری از قربانی شدن از الگوی کنترل استفاده میکنید.
• برای اینکه مورد عشق و محبت قرار بگیرم، باید دیگران را راضی کنم. این الگو برعکس الگوی کنترل است و بیشتر در خانمها متداول است که در ارتباط با مردی که دچار الگوی کنترل است، این نقش را بازی میکنند. در این الگو، شخص همیشه قبل از اینکه به خودش فکر کند به طرف مقابل فکر میکند. همهٔ افکار و گفتههای او با افکار و خواستههای طرف مقابل تنظیم میشود. خستگی مفرط و کمبود انرژی، نتیجهٔ این الگوی رفتاری است.
• اگر اجازه بدهم که دیگران دوستم داشته باشند، مرا ترک خواهند کرد. ریشهٔ این الگو، تنهایی است. اگر در کودکی شما را تنها گذاشته باشند یا والدینتان شما را ترک کرده باشند، ممکن است این ترس در وجودتان شکل گرفته باشد که نکند کسانی که دوستشان دارید آسیب ببینند، بمیرند یا ترکتان کنند. برای جلوگیری از این اتفاق، اجازه نخواهید داد که روابط شما زیاد عمیق شوند و اگر این طور شود، رابطهای را که با دیگران دارید خراب خواهید کرد. به این ترتیب، خیلی آسیب نمیبینید و همه چیز برایتان قابل پیشبینیتر خواهد بود.
•عشق، رنجآور است و روابط، دردناک هستند. این باور باعث میشود که روابط ناسالم و دردناکی با دیگران داشته باشید. و مرتباً افرادی را جذب خودتان کنید که رابطه با آنها برایتان دردناک خواهد بود. شما با طرز فکری که راجع به روابط دارید و انتخابهایی که میکنید، دایماً درگیر روابط دردناک خواهید شد. وقتی احساس میکنید که قربانی شدهاید و مورد آزار قرار گرفتهاید، از یک رابطه به رابطهٔ دیگر میروید و نمیدانید که چه وقت، عشقی واقعی سر راهتان قرار خواهد گرفت.