اندیشهٔ بزرگ ما

 هرچه اندیشهٔ شما بزرگ باشد به‌‌ همان اندازه بیشتر به اندیشه‌های دیگران احترام می‌گذارید.


 بلز پاسکال


Whatever your idea is great as the respect of others put more thought.

عاشقی

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که: خدا در قلب من است، شایسته‌تر آنکه گفته آید: من در قلب خداوندم.


جبران خلیل جبران 


 Cause love came not deserve this speech that: God is in my heart, more worthy they have said: Lord my heart.

مربی

زن انسان است. آن هم یک انسان بزرگ، زن مربی جامعه‌است. از دامن زن انسان‏‌ها پیدامی‏شوند.


 روح اللّه خمینی


Female humans. It is also a great man, a woman coach society. Skirts of female humans are found. 

بینوایان

گاهی کار فقر و بیچارگی به جایی می‌رسد که رشته‌ها و پیوند‌ها را می‌گسلد. این مرحله‌ای است که تیره بختان و سیاهکاران چون بدانجا رسند، درهم آمیخته و در یک کلمه که کلمه شومی است، شریک می‌شوند؛ این کلمه «بینوایان» است.


ویکتور هوگو 


Sometimes the work seems to place poverty and misery that Mygsld disciplines and links. The stage is dark and Syahkaran Bkhtan because there, they mixed and tangled in a word that has ominous words, are partners; the word "Birmingham" is.

جای خودت را پیدا کن!!!

در دنیا جای کافی برای همه هست. پس به جای اینکه جای کسی را بگیری، سعی کن جای خودت را پیدا کنی.


چارلی چاپلین

Place in the world is enough for everyone. So instead of someone take place, rather than try to find yourself.

ناملايمات

ناملایمات به شرطی که اختیار خود را به دست آن‌ها نسپاریم، به جای آسیب رساندن سبب بهبود و تغییر وضع کلی انسان می‌شوند.


جان ماکسول


Adversity provided that they provide to their Nsparym, instead of damage and improve the overall human condition are changing.

آغاز

یک درخت هرچقدر هم بزرگ باشد، با یک دانه آغاز می‌شود؛ طولانی‌ترین سفر‌ها با اولین قدم آغاز می‌گردد.


لائوتسه


No matter how big a tree is starting with a seed; longest journeys begin with the first step will be.

راه رسیدن به آرزوها ؟


اگر برای رسیدن به خواهش‌ها و آرزوهای خود زورگویی پیشه کنیم، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان به آن‌ها نمی‌رسد.


اُرد بزرگ


If you desire to achieve their dreams and to craft bullying, after awhile people will see that we face the other does not Zvrman them. 

خیانت

نخستین خیانت، جبران ناپذیر است و از طریق واکنش زنجیره‌ای، خیانت‌های دیگری را بر می‌انگیزد که هر کدام از آن‌ها ما را بیش از پیش از خیانت پیشین دور می‌کند.


میلان کوندرا


The first betrayal is irreparable and through the chain reaction, another betrayal of the Myangyzd each of them me than us away before the former majesty.

استعدادهای آدمی

قدرت شگفت انگیز نیروهای خلاق و استعدادهای نهفته آدمی هنگامی آشکار می‌شود که نیازی حیاتی، تواناییهای او را به فعالیت وادارد و کشش آرزویی، سراپای وجودش را به جنب و جوش درآورد.


آبراهام لينكلن


Amazing power of creative forces and talents is obvious that when a man lies a vital need, his ability to dream up and stretch Vadard, entirely beside the existence and took welding.

 

برگ یا میوه

برگ در هنگام نابودی می‌افتد، میوه در هنگام کمال می‌افتد؛ بنگر که چگونه می‌افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ.


 کنفوسیوس


Leaves when the destruction begins, the fruit falls when perfection; see how such Myafty leaf yellow or red apple.

پشتکار

آب قطره قطره می‌چکد و با پایداری و سماجت، سنگ بزرگ را سوراخ می‌کند؛ موش با پشتکار و استقامت موفق به پاره کردن رشته محکمی از سیم می‌شود و ضربه‌های پی در پی تبری کوچک، درخت کهن را از پای در می‌آورد.


بنجامين فرانكلين


Blomsterne er blødning dråber af vand og stabilitet og vedholdenhed, hullet er store sten; mus med udholdenhed og vedholdenhed lykkedes at rippe wiren og får et stærkt felt af traumer hinanden små økse, gamle træer bragt fra foden.

 

دشمنان

دوستان از ستایش بسیار زود خسته می‌شوند، ولی دشمنان از دشنام دادن هرگز خسته نمی‌شوند. دشنام زیانی نمی‌رساند و دشمنان از این بی‌خبرند. آن‌ها نمی‌توانند از ناسزاگویی خودداری کنند و این، زیبایی کار است


ويكتور هوگو


Friends of praise are very tired, but enemies never tired of not mistreat. Loss and curse the enemies of Bykhbrnd Nmyrsand. Naszagvyy they can not refrain from this, beauty is

 

عشق

عشق همانند نواختن پیانو است: در ابتدا شما باید قانون نواختن را بدانید و از روی اصول بنوازید، ولی سپس باید اصول را فراموش کنید و یاد بگیرید که با قلبتان بنوازید.


تلونیوس مانک


Love is like playing the piano: First you must know the law and playing on the principles of play, but then you forget the principles and learn to play with your heart. 

جنگ جهانی

من نمی‌دانم انسان‌ها با چه سلاحی در جنگ جهانی سوم با یکدیگر می‌جنگند، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آن‌ها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.


آلبرت انيشتين


I do not know people with what weapon World War III in the fight together, but World War IV, stone and wood and their weapons will be sticks.

عشق

عشق، فریب زمان را نمی‌خورد، حتی اگر لبان و گونهٔ سرخ او زیر تیغ داس قرار گیرد. عشق با گذشت ساعت‌ها و هفته‌های کوتاه تغییر نمی‌یابد، بلکه تا پایان هستی ادامه خواهد داشت.



ویلیام شکسپیر


Love, deception matches the time, even if his lips and cheeks red table be DOS. Love for hours and weeks passed and does not cause short-changed, but you will continue until the end


عشق

عشق، همچون سیرک، دایره‌ای می‌سازد، با خاک اره فرش شده و زیر پاهای برهنه، نرم است و زیر پارچهٔ قرمز ورم کرده از باد، درخشان. دایرهٔ ساده‌ای است؛ هر اندازه دوست داشتنی‌تر باشید، بیشتر دوستتان خواهند داشت.


کریستین بوبن


Love, like a circus, makes a circle with sawdust under the carpet and bare feet, red cloth is soft and swollen under the wind, brilliant. Is a simple circle, every size Dashtnytr friend, you will have more friend
 

تغییر

در گذشته، تغییر، انسان‌ها را تحت فشار چندانی قرار نمی‌داد، اما آهنگ کنونی تغییر چنان عظیم است که تأخیر در پاسخ به آن ممکن است بسیار گران و حتی فاجعه آمیز باشد


راسل ايكاف


In the past, change, people would not put much pressure, but the song is now so big change is that the delay in response to a very expensive and may even be disastrous

 

نامه دوّم

زیبا سلام! دیگر نه خط قهوه‌ای مانده که روی فنجان فال من و تو نیفتاده باشد و نه شعر حافظی که در جواب تیّت بعد‌هایمان در نیامده باشد.
هر کدام از خط‌ها و شعر‌ها چندین بار اقبالشان را آزموده‌اند و‌گاه دلخوش و‌گاه دیگر پریشانم کرده‌اند. ستاره‌ها هم که دیگر حرفشان را نزن از تمامشان بیزارم. انگار زمانی که خورشید برای تولّد آن‌ها نور پخش می‌کرد آن دو تا سیاره من و تو جایی پشت ساحل آسمان برای به دنیا نیامدن مشغول نذر و نیاز بودند. شاید هم آمده‌اند و مدتهاست رفته‌اند گل بچینند. این اردیبهشت هم که انگار فقط به فکر بهشتی هاست انگار کسی بهشتش را دزدیده و جایی پشت آرزوهای آنهایی که دنیا دستشان ست پنهان کرده تا مبادا چشم ما به گوشه‌ای از جمال مبارکش بیفتد، تو هم که انگار کسی، چه می‌دانم دستی نامرئی کوکِ گیتار اعصاب نازنینت را بر هم زده است و شاید هم دیگر این سیم برای نواختن ترانه‌هایت مناسب نیست که کمتر سراغِ دست نوشته و نوشتن می‌روی آخر حالا‌ها فقط چیز‌ها دلِ آدم‌ها را نمی‌زنند. مُد شده گاهی آدم‌ها کسانشان را هم عوض می‌کنند بگذریم...
عصری که عشق را با الف بنویسند بهتر از این نمی‌شود. دقّت کرده‌ای آدم‌ها دو دسته‌اند: یا نامه می‌دهند یا ادامه.
آن‌ها که نامه می‌دهند مختصری عاشق ترند آن‌ها نامه می‌دهند و آن آدم‌های مقابل به آزارشان ادامه، مهم نیست اهل تمنّا نبودم و نیستم نازنینِ مریم. محض رضای خدا یک بار به سبک آدم‌های خیلی عادی که همیشه برای جواب دادن به نامه از هر کس که باشد عزا می‌گیرند با حرص پاسخ نامه را بنویس ببینم دنیای بی‌رویای بی‌فردا دستِ کیست؟
یا دستِ کم قرار هست به ما هم برسد یا نه؟!
به فرض مثال که دیدار داغ را تازه می‌کند امّا اگر آن دیدارِ همیشه ارغوانی بعد‌ها وقتی باشد که داغی نباشد چه؟
پاسخش را حتماً برایم با سرُخ بنویس نه مثل تبریکِ عیدت که حقیقتش آنقدر شخص ثالثش پُر رنگ بود که نفهمیدم مخاطبت منم یا دیگری... باشد دیگر از رسیدن و نرسیدن نمی‌نویسم هرجا دلم هوایش را کرد نقطه چین می‌گذارم یکی برای رسیدن و دو تا برای نرسیدن، آخر اگر رسیدن باشد یکی شدنست و نرسیدن یعنی آن دوتا هنوز دورند تا رسیدن. از حق نگذریم چه زود بروم‌های سئوالی جایشان را به می‌روم‌های امری دادند! راستی بروم صفحه بعد؟ عکست خوب نگاهم می‌کند عکس روزهای اوّلت، اجازه داد، تو که اهل این روزهایی، نمی‌دانم شاید دلت اهل شکایت نیست دیگر نه حرف از مشغول بودن می‌زنم، نه آمدن و نه ماندن. یک نتیجۀ شبانگاهی به آموخت اگر کسی، فکری، دلی، یا حتی شماره‌ای، بخواهد مشغول کسی باشد شب و روز و ماه و خورشید نمی‌شناسد. اگر کسی دلتنگِ دیگری باشد آمدن و دیندنش اندک لرزشی در نقطه‌ای از دلِ عاشقش می‌اندازد و اگر اهل ماندن باشد نیاز به سفارش نیست.
خلاصه که خلاصه‌اش کنم این بار از اون دفعه‌ها بود که هیچ بهانه‌ای نبود برای نوشتن، یاد تفاهم نقره‌ایمان بر سر قانع کننده‌ترین دلیل عالم افتادم این بار فقط دلم خواست، خواست تا بی‌بهانه بنویسم و من هم نوشتم و حالا چون تقریباً تمام چیزهایی که دلم دلش می‌خواست بدانی را گفت و من تجربه کردم و برایت نوشتم دیگر حرفی نیست، سفارشی نیست جز اینکه:
چشمای روشنت یه کم کاشکی هوای منو داشت... فقط همین

                   کسی که دست خودش نیست امّا اگر نخواهد هم، همیشه به تو فکر می‌کند.


نامه دوّم


 
ادامه نوشته

فداکاری

فداکاری در دو مورد خوب است: اول اینکه تنها راه باقی مانده باشد و از هیچ راه دیگری غیر از جانفشانی نتوان به هدف مورد نظر دست یافت. دوم آنکه بدانیم دیگران با این فداکاری خوشبخت خواهند شد.


موريس مترلينگ


Sacrifice is good in two cases: first, that the only way left is no other way than to zeal can not achieve the desired goal. Second, we know others will be happy with this sacrifice.